تبلیغات
انجمن مورخان جوان تاریخ جهان - مطالب ابر رهبران

ویدیویی از سخنان فلورانس ناینتینگل

چهارشنبه 6 فروردین 1393 12:21 ب.ظنویسنده : محمد محمدمرادی

 
[http://www.aparat.com/v/krXiq]

برچسب ها: فلورانس ناینتینگل ، رهبران ، پرستاری ، بنیانگذار پرستاری ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 فروردین 1393 12:22 ب.ظ

 

فلورانس ناینتینگل بنیانگذار پرستاری نوین

چهارشنبه 6 فروردین 1393 12:13 ب.ظنویسنده : محمد محمدمرادی

 
فلورانس نایتینگل مشهور به بانوی چراغ به دست و بنیانگذار پرستارینوین است. 

زندگینامه دانشمندان-زندگینامه فلورانس نایتینگل


فلورانس نایتینگل مشهور به بانویچراغ به دست و بنیانگذار پرستارینوین است.

پدرش ویلیام ادوارد شور یکیاز اعضای اشراف زاده دربار به شمار می‌رفت و فلورانس کوچک، در یک خانه بزرگ و راحت دوران کودکی خود را گذراند. در نامه‌های محرمانه‌ای که از او یافت شده نوشته : «از کودکی برای خدمت به بیماران و بی‌پناهان الهاماتی از سویخداوند به قلبم می‌رسید». هرچند در رشته پرستاری تحصیل نکرد اما علاقه زیادی به درمان بیماران داشت. در سال‪ ۱۸۵۳ که جنگ میان ترکیه و روسیه آغاز شد، فرانسه و انگلیس به یاری ترکیه شتافتند و سربازان خود را به جنگ اعزام کردند.

در آن زمان تیتر روزنامه‌های تایمز لندن خبر از جنگ و توصیف اوضاع وخیم بیمارستان های نظامی انگلیس را می‌داد. در این گزارش ها آمده بود تنها ‪ ۲۰پرستار در جبهه‌ها فعالیت می‌کنند، بیمارستان یوجود ندارد و حتی باند برای پانسمان هم نیست.

با انتشار این گزارش‌های جنجال برانگیز، فلورانس از وزیر جنگ انگلیس درخواست وسایل و امکانات بهداشتی کرد و سپس با همراهی‪ ۳۴ پرستار زن با شجاعت تمام پا به اعماق خاک ترکیه گذاشت و به یاری مجروحان شتافت. شبها با فانوسی کوچک در راهروها و اتاقهای مجروحان آهسته راه می‌رفت، سربازان با دیدن او احساس آرامش می‌کردند. برای آنان نامه می‌نوشت، اخبار جنگ را بیان می‌کرد و همدم مهربانی برای مجروحان جنگی بود. فلورانس با چهره‌ای آرام ‌بخش برای اینکه سربازان دست از می گساریبردارند، اتاقی برای مطالعه و بازی‌های سالم آنان راه ‌انداخت.

او بر اثر کار مداوم و همدمی با بیماران دچار تب وحشتناکی شبیه تیفوس یا مالاریا شد که در آن هنگام قربانیان زیادی را به کام مرگ کشانده بود و فلورانس نیز بر اثر این بیماریبشدت ضعیف شد. جنگ پایان یافت و او به لندن بازگشت. هرچند می‌خواست گمنام بماند اما نامش به‌عنوان فرشته سر زبان ها بود ولی برای اینکه خود را از چشم دیگران دور نگه دارد، بگونه‌ایخود را پنهان کرد که گویی مرده است.

فلورانس همراه  ویلیام فار یک پزشک نظامی و فرد نیکوکاری به مدت ‪۲۰ سال برای بهبود وضعیت بیمارستان ها و نظام آموزشی پرستاران تلاش کردند. این پرستار جنگی که چندین کتاب درباره مراقبت‌های پرستاری نوشت معتقد بود بیمار به هوای سالم، نور، گرما، پاکیزگی، استراحت و غذای خوب نیاز دارد.

نایتینگل، نخستین مدرسه عالی آموزش پرستاری را سال۱۸۶۰ در بیمارستان سن توماس  لندن راه‌اندازی و مدیریت کرد. هرچند سلامت جسمانی او تحلیل رفته بود اما شهرتش از لندن به آمریکا و هند نیز رسید بگونه‌ایکه یک معمار و تاجر لیورپولی به ‌نام ویلیام راتبون در سال‪ ۱۸۶۰ مبلغ زیادی در اختیار فلورانس گذاشت تا یک بیمارستان بسازد.

بیمارستان هایی که او ساخت مطابق استاندارد و الگوی بهداشتی بود و طبقات مختلف آن به بخش‌های ویژه‌ای مثل زنان و زایمان، روان، کودکان و جراحی اختصاص داشت. چند سال کار مداوم و سخت پس از جنگ، توان او را بسیار تضعیف کرد بگونه‌ایکه در آخرین سال های عمر نابینا شد و نمی‌توانست مانند گذشته به وظایف خود عمل کند تا اینکه در 13آگوست۱۹۱۰ در لندن چشم از جهان فرو بست.


برچسب ها: فلورانس ناینتینگل ، پرستاری ، رهبران ، بنیانگزار پرستاری ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 فروردین 1393 12:21 ب.ظ

 

یوزف گوبلز

سه شنبه 5 فروردین 1393 01:33 ب.ظنویسنده : محمد محمدمرادی

 
از نازی ویکی سنتر
دکتر ژوزف گوبلز

یوزف گوبلز و آدولف هیتلر
دوران کودکی
پل یوزف گوبلز در 29 اکتبر 1897 در خانواده ای کاتولیک و در شهر "ریت" آلمان به دنیا آمد ، شهر صنعتی کوچکی که سابقا در جنوب "مونشنگلادباخ" قرار داشته و اکنون جزئی از آن محسوب میگردد. پدرش کارمند جز و مادرش کارگر مزرعه بود. وی از همان کودکی استعداد شگرفی در تحصیل به خود نشان داد تا آنجا که موفق به کسب دکترا در رشته فلسفه از دانشگاه "هایدلبورگ" گشت.
ژوزف تقریبا 160 سانتیمتر قد داشت ، به دنبال عمل جراحی که در دوران کودکی برای اصلاح استخوانهای پایش صورت گرفته بود ، شدیدا میلنگید و از کفشهای طبی مخصوصی بهره می برد. اندکی قبل از آغاز جنگ هجهانی اول ، وی جهت ورود به ارتش آلمان اقدام نمود ، اما به دلایل مذکور و همچنین کجی مادرزادی و دفورماسیون استخوان پایش در ارتش به خدمت گرفته نشد. به دنبال این شکست ژوزف خودش را به مدت دوروز در اتاق حبس نمود و از خروج امتنا می ورزید.
او ده سال بعد را با نوشتن رمان ، داستانهای کوتاه ، نمایش نامه و شعر گذراند . اما موفق به چاپ آنها نگردید . وی این مشکلات را از چشم یهودیان که در آن زمان قسمت اعظمی از صنایع چاپ و نشر آلمان توسط آنها اداره میشد می دید.
دوران جوانی
جنگ جهانی اول به پایان رسید و عدم پذیرش در ارتش ، ضعف بدنی و احساس ننگی که گوبلز مانند بسیاری از مردم آلمان از پذیرش معاهده "ورسای" حس میکرد ، باعث شد که وی برای چندین سال تبدیل به مردی منزوی شود.
اندکی بعد ، ژوزف تا حدودی خود را بازیافت و به خواست والدینش در بانکی مشغول به کار شد و بدلیل روابط عمومی خوب و قدرت کلامش در این کار موفق بود . کار در بانک ، تجربه خوبی برای ژوزف جوان به همراه داشت. او در اوایل دهه 1920 به حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان (حزب نازی) پیوست. در همان ایام هم بود که برای اولین بار با پیشوای خود ، آدولف هیتلر ملاقات نمود. این ملاقات برای او که جوانی جاه طلب بود ، بسیار هیجان انگیز ، محرک و تاثیر گذار بود . ژوزف در گوشه ای از دفترچه خاطرات خود ، ملاقاتش را با هیتلر اینگونه توصیف کرده است:
" مانند یک دوست قدیمی با من دست داد و احوال پرسی کرد. چشمان درشت و آبی رنگش مانند ستارگان آسمان شب میدرخشید ، این مرد به راستی لیاقت پادشاهی را دارد."
خانواده یوزف گوبلز

سخنرانی ژوزف گوبلز

بقیه درادامه مطلب...
ادامه مطلب
برچسب ها: یوزف گوبلز ، رهبران ، صدراعظم آلمان ، گوبلز صدراعظم ، گوبلز آلمان ، هیتلز و گوبلز ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 5 فروردین 1393 01:36 ب.ظ

 

امپراتوری فرانک ها

پنجشنبه 24 بهمن 1392 04:08 ب.ظنویسنده : فربد دانشخواه

 
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

فرانک‌ها یکی از قبایل متعدد کنفدراسیون غربی ژرمن بودند. این کنفدراسیون متشکل از اقوام مختلف ژرمن از قبیل: سالی‌ها، سوگامبری، چاماوی، تنکتری، چاتورایی، بروکتری، اوسیپت‌ها، آمپسیواری و چاتی بودند. آنها از مرکز آلمان به داخل امپراتوری روم آمدند و به عنوان یک فوئدراتی (هم‌پیمان روم) قبول شدند. فرانک‌ها توانستند حکومتی دیرپا بنا کنند که بخش اعظم فرانسه امروزی و مناطق غربی آلمان(فرانکونیا، راینلند و هسن) را تحت پوشش خود قرار می‌داد و هستهٔ تاریخی دو کشور آلمان و فرانسه امروزی را شکل داد. ایمان آوردن کلوویس یکم، شاه کافر فرانک‌ها به مسیحیت، رخدادی تأثیرگذار در تاریخ اروپا به شمار می‌رود.

از آنجا که فرانکها سالیان دراز بر بخش غربی اروپا چیرگی داشتند در میان ملتهای دیگر مانند ایرانیان، هندیان و عربها همه اروپا به نام آنان خوانده می‌شد، آنچنان که در فارسی به اروپایی فرنگی، در عربی الفرنجی و در هندیFeringhi گفته می‌شد.

آغاز کار فرانکها

برپایه کهنترین نوشته‌ها فرانکها در آغاز در پانونیا در در نزدیکی رود دانوب می‌زیستند ولی پستر به سوی کرانه‌هایراین کوچیدند. همچنین دیگر نوشته‌های کهن به ما می‌گوید که سرزمین نخستین فرانکها دهانه رود دانوب در کناردریای سیاه بوده‌است و اینان در زمانهای پیش از تاریخ به سوی رود راین کوچیده‌اند. در همین هنگام نیز خود را بدین نام که اکنون ما انها را می‌شناسیم؛ فرانک Franko؛ خوانده‌اند(نزدیک به ۱۱ (پیش از میلاد))، پیش از این آنها راسیکامبرها می‌خواندند.این نام و خاستگاهشان نشان دهنده این است که آنها شاخه‌ای از سکاها یا کیمریانبوده‌اند.این داستان همریشه بودن با دو تیره نام برده با دیگر اسطوره‌های ملتهای اروپا نیز همخوانی دارد.

فرانکهای کوچنده به دسته‌های کوچک ژرمن در کنار رودخانه راین و سرزمینهای شرقی آن بخش شده و ساکن گردیدند.پس از آن با سود بردن از نبرد میان ماکرومان‌ها و روم که در سال ۱۶۶ (میلادی) آغاز شد و تا سده‌های دوم وسوم میلادی به درازا انجامید از سرزمین هلند کنونی تا مرزهای شمال روم نیز پراکنده شدند.

نزدیک سال ۲۵۰ (میلادی) گروهی از فرانکها از ناتوانی رومیان سود بردند و به درون اسپانیای کنونی رخنه کردند و سرانجام رومیان آنها را از مرزهای خویش بیرون راندند.پس از چهل سال فرانکها بر اشلت چیرگی یافته بودند و بر راههای آبی بریتانیا نفوذ می‌کردند، رومیان توانستند منطقه را آرام کنند ولی فرانکها را از آنجا بیرون نراندند.

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
برچسب ها: فرانسه ، رهبران ، امپراتوری ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 بهمن 1392 04:12 ب.ظ

 

هیروهیتو امپراتور ژاپن

پنجشنبه 24 بهمن 1392 03:50 ب.ظنویسنده : محمد محمدمرادی

 



از ویکیپدیا دانشنامه ی آزاد

می‌شی‌نوما هیروهیتو یا امپراتور شووا (به ژاپنی昭和天皇) (زادهٔ ۲۹ آوریل ۱۹۰۱ - درگذشتهٔ ۷ ژانویه ۱۹۸۹) یکصد وبیست وچهارمین امپراتور ژاپن بود که پس از مرگ پدرش به مقام امپراتوری نایل گردید، وی بین سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۸۹ امپراتور این کشور بود و تا قبل از پایان جنگ جهانی دوم وی راپسر آسمان می‌خواندند . طبق قوانین ژاپن در آن موقع امپراتور را پسر آسمان می‌نامیدند و بجز افراد خاص هر کس به امپراتور چشم می دوخت و به او نگاه می‌کرد، فوراً با شمشیر سرش از تن جدا می شد . به این دلیل عده ای از تاریخنگاران او را فردی خودخواه و نادرست می‌دانند.

در زمان حکومت وی ارتش ژاپن منچوری را اشغال کرد . او با آدولف هیتلر و بنیتو موسولینی پیمان اتحاد بست و با آغاز جنگ جهانی دوم دستور حمله به مستعمرات انگلستان و فرانسه در جنوب شرقی آسیا را صادر کرد همچنین در سال ۱۹۴۱ فرمان بمب باران بندر پرل هاربر آمریکا را داد .


بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
برچسب ها: امپراتور ، ژاپن ، رهبران ، جنگ ،
آخرین ویرایش: شنبه 10 اسفند 1392 07:12 ب.ظ

 

زندگی کاترین کبیر مقتدرترین ملکه ی تاریخ

دوشنبه 21 بهمن 1392 04:19 ب.ظنویسنده : محمد محمدمرادی

 
نام اصلی او «سوفیا» بود که در سال ۱۷۲۹ در بندر «اشتتین» آلمان در یک خانواده آلمانی پا به عرصه وجود نهاد. پدرش افسر ارتش پروس بود و مادرش پرنسس یوهانا که دختر یکی از شاهزادگان آلمانی بود، با شوهر پرنسس آنا دختر پتر کبیر و کاترین اول ملکه‌ی روسیه نسبت نزدیکی داشت. الیزابت دختر دیگر پترکبیر و کاترین اول که در سال ۱۷۴۲ به سلطنت رسید، در نخستین سال سلطنت خود «پتر» پسر خواهرش «آنا» را به عنوان ولیعهد روسیه برگزید و سال بعد پرنسس یوهانا را که از بستگان شوهر خواهرش بود همراه دخترش سوفیا به روسیه دعوت کرد تا موجبات آشنایی و ازدواج سوفیا را با جانشین منتخب خود فراهم آورد. سوفیا روزی که به اتفاق مادرش رهسپار روسیه شد پانزده سال داشت و دختری بسیار شاداب و زیبا بود. الیزابت ملکه‌ی روسیه او را پسندید و مراسم ازدواج پتر سوم ولیعهد روسیه و پرنسس سوفیا که بر حسب تمایل ملکه‌ی روسیه به لقب کاترین معروف شد، در سال ۱۷۴۵ صورت گرفت.

روابط سوفیا یا کاترین با شوهرش، بنابر آنچه خود او در یادداشت‌هایش نوشته است، از آغاز توأم با عشق و تفاهم متقابل نبوده است. قسمت عمده‌ی یادداشت‌های کاترین که به زبان فرانسه نوشته شده و نخستین بار در اواسط قرن نوزدهم منتشر شد، به مسائل شخصی و زندگی خصوصی او اختصاص دارد و از آن جمله درباره‌ی نخستین برخورد خود با شوهر آینده‌اش می‌نویسد «وقتی که برای اولین بار پتر را دیدم، او را جوانی سبک‌سر و دارای اخلاق و عادات بچگانه یافتم. با وجود این برای اینکه اعتماد او را به خود جلب کنم با دقت و سکوت به حرفهایش گوش می‌دادم، تا اینکه به راز دل او در همان دیدار نخستین پی بردم. پتر گفت که قبلاً به یکی از زنان درباری دل باخته و با این‌که من خیلی جوان‌تر و زیباتر از او هستم نمی‌تواند از این عشق دست بردارد. با وجود این اضافه کرد که در مقابل تصمیم و اراده‌ی خاله‌اش نمی‌تواند مقاومت کند و با من ازدواج خواهد کرد.
پتر همانطور که خود گفته بود، برخلاف میل خود با پرنسس سوفیا، کاترین آینده ازدواج کرد. کاترین در خاطرات خود از این ازدواج می‌نویسد: «قلب من گواهی می‌داد که در زندگی با پتر خوشبخت نخواهم شد. ولی جاه‌طلبی و زرق و برق دربار روسیه جلو چشمم را گرفته بود و اطمینان داشتم که روزی فرمانروای روسیه خواهم شد.»


کاترین به امید این‌که روزی فرصت تحقق بخشیدن به آرزوهای خود را پیدا کند، سختی‌ها و ناملایمات اولیه‌ی زندگی زناشویی را تحمل کرد. شوهر او که پتر که از نظر فکری عقب‌مانده بود و افکار و عادات بچه‌گانه‌ای داشت، غالباً با دوستان و حتی پیشخدمت‌های خود بازی‌های بچه گانه‌ای ترتیب می‌داد و گاهی آنها را با ماسک و لباس‌های عجیب و غریب در اتاق خوابشان به رقص و پایکوبی وامی‌داشت. یکی از عادت‌های زشت پتر علاقه شدید او به سگ بود و به طوری که کاترین در یادداشت‌های خود می‌نویسد، پتر سگهایش را در اتاق‌های مجاور اتاق خواب خودشان نگاهداری می‌کرد و کاترین از صدای عوعو این سگها و بوی بد آنها در عذاب بود.
پتر و کاترین تا چند سال بعد از ازدواج صاحب فرزندی نشدند و الیزابت ملکه‌ی روسیه که از این موضوع نگران شده بود دستور داد کاترین و پتر را مورد آزمایشات طبی قرار بدهند. ظاهراً هیچ عیبی از این نظر در آن دو مشاهده نشد و ملکه‌ی روسیه یکی از ندیمه‌های محرم خود را مأمور مراقبت در روابط زناشویی پتر و کاترین نمود. ماریا پس از آنکه تعلیماتی به کاترین می‌داد از یک سوراخ مخفی درباره چگونگی اجرای دستورات خود مراقبت می‌نمود و کاترین می‌دانست که اعمال او در روی تختخواب هم کنترل می‌شود!
با وجود این کاترین تا سال نهم ازدواج با پتر صاحب فرزندی نشد، و در این سال هم وقتی که پسرش «پل» به دنیا آمد درباره این که پدر واقعی او کیست شک و تردید فراوانی وجود داشت. ظاهراً خود پتر می‌دانست که پدر واقعی پل نیست، ولی جرأت افشای این رسوایی را نداشت. یادداشت‌های کاترین که به صراحت به روابط عاشقانه‌ی او با یک نجیب‌زاده روسی به نام «سرژسولتیکوف» در حدود یک سال قبل از به دنیا آمدن پل اشاره می‌کند، تقریباً جای تردید باقی نمی‌گذارد که پدر واقعی پل کیست، و چه بسا که کاترین این موضوع را به خاطر آگاهی فرزندش از اصل و نسبت واقعی خود در یادداشت‌هایش عنوان کرده باشد.
به ادامه ی مطلب بروید....
ادامه مطلب
برچسب ها: ملکه ، روسیه ، رهبران ، بهترین ها ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 بهمن 1392 04:21 ب.ظ